دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

32

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

پيمان بين خراسانيان و آل جلاير رخ داده باشد . از گزارشهاى گوناگون متناقضى كه از آغاز قيام در دست است ، گزارش حافظ ابرو بسيار منطقى و قرين به صحت به نظر مىرسد . طبق نوشته او ، امير عبد الرزاق پسر يكى از محتشمان منطقه - كه خود شخصيت برجسته و توانمند داشت - در روستاى باشتين - كه بخشى از منطقه سبزوار را تشكيل مىداد - يكى از كارگزاران حكومتى را كه به احتمال مأمور مالياتى بود به قتل رساند و براى فرار از گوشمالى ، قيامى را سامان ديد . انگيزه قتل هم اعتراض عليه شيوه‌هاى ظالمانه جمع‌آورى ماليات مضاعف گزارش شده است . مأمور مقتول از در اتفاق ، برادرزاده علاء الدين محمد بود . با اينكه عبد الرزاق در اين قيام از حمايت مردم برخوردار شد و همين مسأله نيز مىرساند كه اوضاع بسيار حاد بوده است ، امّا شواهد موجود ناقص‌تر از آن است كه همانند پطروشفسكى « 1 » بتوان از خشم توده‌هاى دهقانى ، ساكنان فقير شهرها و پيشه‌وران صحبت كرد . در اين‌باره حتى در مورد مبارزه طبقاتى ، اختلاف نژادى و يا تضاد ملى كه پطروشفسكى از آنها به‌عنوان عوامل جنبى و مضاعف براى اثبات فرضيه طغيان دهقانى خود بهره مىجويد نيز شواهد و مدارك مقتضى وجود ندارد . تنها واقعيت محكمى كه مىتوان بدان تكيه كرد اين است كه عبد الرزاق به طبقه حاكمه زميندار خراسان وابسته بود و آشكارا از اصلاحات مالياتى علاء الدين لطمه‌هاى قابل توجهى خورده بود . اگر او به طبقه خرده‌مالكان تعلق مىداشت ، دليل قاطعى براى عمل او باقى نمىماند زيرا افزايش ماليات فقط شامل حال ثروتمندان و قدرتمندان اراضى مىشد و دهقانان و خرده مالكان را دربرنمىگرفت ؛ وانگهى با افزايشى كه در اخذ مالياتها از زمينداران بزرگ صورت گرفته بود ، مالياتهاى خرده‌مالكان كاهش يافته بود . از شروع قيام مدتى نگذشته بود كه گروههايى از شورشگران ( بىترديد با شيوه‌هاى آزموده شده ) كه در كوهها كمين كرده بودند ، با موفقيت در عمليات نظامى و غارت كاروانها و گله‌ها و احشام به ثروت هنگفتى دست يافتند و در تابستان سال 738 / 1337 توانستند بر شهر سبزوار مسلّط شوند . عبد الرزاق كه حال لقب امير بر خود بسته بود و نامش را بر روى سكه‌ها ضرب مىكرد و در خطبه‌ها نيز نام او خوانده مىشد ، در جريان يك لشكركشى غارتگرانه به دست برادرش وجيه الدين مسعود كشته شد . اين واقعه كه در يك بگومگوى دوسويه به يك درگيرى خونين انجاميد ، انگيزه‌هاى سياسى عميقى داشت . به هرحال مسعود كه اكنون به رهبرى سربداران رسيده بود ، سياست رويارويى را به نفع سياست سازش كنار گذاشت . او طغاتيمور را به رسميت شناخت و

--> ( 1 ) - پطروشفسكى ، « Dvizhenie » ، صص 94 ، 115 ( ترجمه كشاورز ، « نهضت » ، صص 130 ، 156 ) در همه‌جا .